مرسانامرسانا، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 3 روز سن داره

تنها بهانه زنده بودن ما مرسانا

بدون عنوان

عزیز دلم  این چند روز که مریضی هر کاری میکنم که سرت گرم بشه و  اذیت نشی تو رو روی  تشک  یا پتوت یا چادر نماز خودم میذارم  و توی خونه میکشم --از این سر  خونه به اون سر --همین جوری هم که میکشم میگم بییییییییییییییی --دورت بگردم که تو هم ذوق می کنی  و میخندی تا اینکه دیروز  اومدی گفتی مامان  بیییییییییس  بییییییییییس   - گفتم چی می خوای دردت به جونم؟  همش می گفتی  بیییییییییییس  --گفتم خدای من دخترکم چی میخواد --بعد بهت گفتم برو بیییییییییس رو بیار --بعد رفتی گوشه   روفرشی رو کشیدی  گفتی بییییییییییییس  تا نگو میگی بیا منو با روفرشی  توی ...
3 تير 1392

بدون عنوان

دختر قشنگم    عزیز دلم        الان که دارم برات مینویسم  سرگرم بازی کردنی خیلی دلم گرفته این چند روز  یه چشمم اشک بود  و  یه چشمم خون -نمیدونم چطور این ویروس لعنتی وارد بدن نازنینت شد-ویرووس  اسهال و استفراغ-- خیلی اذیت شدی دورت بگردم --من خیلی  روی دخترکم حساسم --دلم نمی خواد یه ذره ناراحتی داشته باشی  --البته این دل نگرونی رو همه مادرا دارن  -- میدونم --- ولی من تو رو خیلی آسون به دست نیاوردم --  از همون اول که ویار شدید داشتم --خونریزی معده --که لخته لخته خون بالا می آوردم ( دورت بگردم که تو هم خیلی اذیت شدی) بستری شدن های مداوم که دیگه&...
2 تير 1392

بدون عنوان

دورت بگردم  خودکار آوردی وگفتی مامان چشم چشم ابو   بعد روی دست مامان چشم چشم ابو کشیدی ببین چقد قشنگ کشیدی نفسم ...
2 تير 1392

بدون عنوان

امروز خاله زنگ زد که احوالت رو بپرسه -داشتم باهاش صحبت میکردم تو هم داشتی پنگول میدیدی --زودی قطع کردم که بیام کنارت  که با این صحنه روبرو شدم جعبه ی گز رو از روی کابینت کشیده بودی و آورده بودی پایین --چند تاش از توی جعبه در اومده بود سعی می کردی بذاری سر جاشون یهو گفتی بذار بریزمشون مگه چی میشه بعد هم آرد ها رو کشیدی به دست و پات بعد هم سر و صورتت الهی که دورت بگردم  هر کاری دلت می خواد کن  --همه جا رو به هم بریز  --کثیف کن  -- لباسات رو از کمدت بریز  بیرون --تمام کابینتا رو خالی کن --برگ های  گل طبیعی  بابایی  رو بچین   --دوغ و آب بریز  روی پارکت و می...
2 تير 1392